صباصبا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

عشقی از جنس صبا

18 ماهگی ملوسکم

1391/6/5 17:42
نویسنده : مامانی صبا
797 بازدید
اشتراک گذاری

صبا جونم اینروزها کلمات عجیب و غریب زیادی رو میگه که من هر بار شنیدن اونا ذوق مرگ قلب مرگ میشم.

نمیدونم از کجا این کلماتو میاری.به توپ میگی" بیلزه " به عروسک میگی"ا- لزه" .کلا این "له "رو زیاد

میگی.مثلا وقتی بابارو میبینی میگی"باباشله". به نماز هم تا چند وقت پیش میگفتی "ا-لزه" ولی حالا

میگی الله. به داغه میگی داسله

هروقت از چیزی خسته بشی میگی "بس" اگه تلوزیون باشه میری خاموشش میکنی.اگه لپ تاپ باشه

درشو میبندیعصبانیاگه داری شیر میخوری لباسمو میکشی پایین.

عشق پله هستی تا یه جاییو میبینی که میتونی روش بشینی خودت میشینی و به اجبار باید بقیه هم

بشینن.دستتو چند بار میزنی به زمین و میگی "ب- ش" یعنی بشین.

به بالشت میگی "بالش" البته لام و شین هر ذو با ساکن.

هر وقت خیلی خوشحال میشی مجموعه تمام علائقت رو پشت سر هم میگی.یا به قول فرزانه و مهرداد

"ری پس"نیشخند "آب بده. د-د-.بیلزه.عمـــــــــه.تاب تاب."

چند وقت پیش داشتی با تاب بازی میکردی خوردی زمین و پات زخم شد.هر کسی رو میدیدی پاتو بهش

نشون میدادی و میگفتی "تاب تاب "البته با کلی ناز و کرشمه.در کل با ناز حرف میزنی و آخر کلمه هارو

به کرشمه متوسل میشی.بابــــــــــــــــــــــــــــــاء (با کلی ناز آخرشو بکشید)عمـــــــــــــــــــــــــــــــــه

تاب تاب ء.

توی ماشین هنوز ننشستی میگی نای نای .فقط هم اهنگ مجنونم معی..ن نای نای هست و بقیه نای

نای نیستن.از بس این اهنگو گوش کردیم شده ملکه ذهنمون و مدام خودمون هم داریم میخونیمش.لبخند

میری تو کمد من یه شال یا روسری بر میداری میندازی دور شونت یه کفش پاشنه دار هم میپوشی  موبایلم و سوئیچ ماشین هم برمیداری و میگی آتیس یعنی خداخافظ.

وقتی بازی میکنی برای خودت میرقصی و پشت سر هم میگی سیلابه سیلابه این سیلابه دیگه نمیدونم چیه و از کجا اومده.

 صبا جونـــــــــــــــــــــــــــــــــم خیلی دوست دارم مامان

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مامان اراد
6 شهریور 91 19:13
حسابی شیرین و دلبر شدی صبا خانم گل زنده باشی طلا جون
فرزانه
7 شهریور 91 11:56
سلام صبای نفس. مامان راست میگه خیلی کلمات عجیب غریب به کار میبری . این استعدادت در ابداع کلمات جدید به خودم رفته منم خیلی با استعداد بودم. عمو مهرداد برا تنها کسی که دلش تنگ میشه و مدام یادش می کنه تویی عزیزم. این مامان جونت چقدر وقته قول داده بیاد چد روز خونه ما ولی انگار نه انگار. ایشاله سالم و سلامت باشی عمرم.


مامان متین
8 شهریور 91 21:37
سلام صبا جونم. خیلی فرهنگ لغت خاصی داری خاله جون. خیلی خیلی باحاله .
مامان آتین
12 شهریور 91 19:42
آخی عزیزم ... ماشالله چه بزرگ و خانوووم شده 18 ماهگیش مبارک
سعید
18 شهریور 91 13:01
چه دمپایی باب اسفنجی قشنگی. الههههههههههههی
راستین جوجو
25 شهریور 91 13:30
ای جان به این شیرین زبونی
مامان سانلی
25 شهریور 91 13:38
قربون لره....شیرین لره... خودت ترجمه کن دیگه خیلی عسلی میبوسمت
مامان سوگل
25 شهریور 91 21:43
سلام سلام سلام به صبا جون و مامان گلش خيلي وقت كه نبودم حالا اومدم همه پستهات رو خوندم جيگرم ماشالا من نبودم خيلي بزرگ شديا دلم براتون يه عالمه تنگ شده بود
فهیمه
31 شهریور 91 11:27
خاله قربونه اون شیرین زبونیات بشم عزیزمممم مامانی جون اون کاغذا که روی در اتاق آتریناس ، استیکره . مثل رول کاغذ دیواریه ولی پشتش چسب داره . ما از خیابون فردوسی تهران گرفتیم و همسری خودش چسبونده .....